تبليغاتX
آمارانت


اردیبهشت داردمی رود

نگاه کنید!

ساکسیفون سبزروشنش رابرداشته
وباخداحافظی دست تکان می دهد!

ومن

این مرد تنها

جزگفتن "دوستت دارم"

کاری بلدنیستم

دست های پژمرده ام

امیدی به درآغوش گرفتن دوباره اش ندارند

عبورمی کنم ازدامنه هاو

فریادمی زنم...فریاد..دوستت دارم!

راست می گفت دختربهار

"همه تن می دهندودل نه..!"

دراین روزهای ناگزیر

چه کنم؟

وقتی غمبارم؟!

جزپیاده روی های طولانی!

خیره شدن به موج های شتابناک زندگی!

سهم من ازعشق

ازدوست

ازبهار

سهم من ازاردیبهشت

تنهاچهارروزبود

به کوتاهی یک سفر

سفری که مراگم نکرد

سردرگم کرد!

*

بایدبروم

  کنارخانه پدری

روبروی دشت مریم

درحسرت سنجدها

رزهاو
روزها

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 23:23 توسط سید محمد آتشی |


"شکار"

صدایی ازدل کوه آمد

شکارگریخت

ازخیابان های سردوخاکی گذشت

وبه حروف سربی پناه برد

*

"وقتی آمدی"

وقتی رفتی

برکت نان روی میزهم رفت

وقتی آمدی

خداوند قرص نانی روی میز نهاد

*

"اعترافگاه"

امشب

چه خواهی گفت

پای آن میزمقدس

هیچ ،

آری هیچ!

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 23:5 توسط سید محمد آتشی |